صفحه اصلي > گزارش > خبرنگاری که صدای زندگی بعد از مرگ شد
خبرنگاری که صدای زندگی بعد از مرگ شدامروز, 08:55. نويسنده: monshi |
کارت اهدای عضو، تیر خلاص حسین زندینیا، بود به پایان زندگی؛ درست زمانی که زندگی از او گرفته شد، با یک تصمیم بزرگ، زندگی را به دیگران بازگرداند. در دل مرگ، جایی که بیشتر افراد به پایان خط رسیدهاند، او با بخشش خود راهی به سوی زندگی جدید برای دیگران گشود. او به همه ما یادآوری کرد که در دل تاریکیها، همیشه جرقهای از امید و مهربانی وجود دارد. «اهدای عضو» شاید به ظاهر نشانهای از رهایی از دنیا باشد، اما در حقیقت برای حسین زندینیا این تصمیم، انتخابی از جنس زندگی بود. انتخابی که از دلِ عشق به زندگی و از درک عمیق او از ارزش هر لحظهی آن برخاسته بود. حسین، مردی که همیشه در تمام جوانب زندگیاش نشان داده بود که از دنیا به هیچ چیزی جز زندگی خود نمیاندیشید، اینبار هم با داشتن کارت اهدای عضو در آخرین قدمهایش، زندگی را بخشید. شاید دقیقاً همین بود که او را از بقیه متفاوت میکرد. در تمام سالهایی که حسین را شناختم، هیچگاه ندیدم که او به چیزی جز حقیقت ایمان داشته باشد. حقیقتی که در هر کلمهاش جاری بود و در هر عملش پنهان. حسین مردی بود که همیشه در جستجوی دستی برای یاری دادن بود. نه فقط در پشت میکروفن یا جلوی دوربین، بلکه در دل روزمرگیها، وقتی هیچکس نمیدید، دستهایش همیشه آمادهی یاری به دیگری بود. شاید این نوع نگاه به زندگی، شاید این نوع نگرش به انسانها، همان چیزی بود که او را به انسانی بیهمتا تبدیل کرد. او زندگی را از نزدیک لمس کرده بود و هیچ وقت از آن فاصله نمیگرفت. حسین همیشه در کنار کارهایش، در کنار مسوولیتهای سنگین و موقعیتهای چالشبرانگیز، قلبی پر از شور و شوق داشت. او به زندگی عشق میورزید، نه فقط در لحظات شاد و خوشحال، بلکه در تمام جزئیات آن. سفرهایش برای او تنها یک تجربه نبود، بلکه فرصتی برای کشف جدیدی بود از دنیای بیرون و درون خود. وقتی حسین از سفر میگفت، صدایش همیشه پر از هیجان و آرامشی خاص بود. گویی هر سفر، نه تنها تجربهای از مکانهای جدید، بلکه درک عمیقی از انسانها و زندگی بود. اما حسین تنها یک خبرنگار نبود. او یک انسان واقعی، با تمامی پیچیدگیها و زیباییهای درونیاش بود. در شغلش همیشه بهدنبال این بود که «حقیقت» را بگوید، حتی اگر این حقیقت به بهای از دست دادن موقعیتها، امتیازات یا حتی دوستداران تمام میشد. در تمام سالهایی که در کنار او کار کردم، هیچگاه از او ندیدم که در برابر چیزی جز آنچه که درست بود، تسلیم شود. همیشه در موقعیتهایی قرار میگرفت که اگر میخواست به راحتی زندگی کند، میتوانست سکوت کند، اما او هرگز سکوت نکرد. حسین بر اساس اصولی که در دلش ریشه داشت، زندگی میکرد و حتی اگر این به قیمت از دست دادن فرصتها بود، باز هم نمیتوانست از صداقت خود کوتاه بیاید. و در پایان، وقتی روزی رسید که دیگر حسین در میان ما نبود، تنها یک خبر ساده نبود که مردم را به داغدیدگی کشاند. حسین از زندگی رفته بود، اما اینبار تصمیمی گرفته بود که نشان داد هنوز هم در دل مرگ، زنده است. خبر رسید که حسین پس از مرگ، اعضای بدنش را اهدا کرده است. این تصمیمی بود که نمیتوانستیم به سادگی درک کنیم، چون حسین نه تنها برای ما که در میان او بودیم، بلکه برای کسانی که او را نمیشناختند و اکنون با اعضای بدن او به زندگی برگشتهاند، زندگی بخشید. حسین زندینیا همیشه برای دیگران زندگی میکرد. شاید این تصمیم بزرگ او، گواهی بود بر همه آنچه که در تمام سالهای زندگیاش به آن باور داشت: «زندگی زمانی ارزشمند است که از آن برای دیگران استفاده کنی». حسین با اهدای اعضایش، هیچچیز از خود را از دست نداد، بلکه بیشتر از هر زمان دیگری زنده و اثرگذار شد. داغی که امروز بر دل استان البرز، جامعه رسانهای، و تمام کسانی که حسین را میشناختند، نشسته است، هیچگاه با گذر زمان فراموش نخواهد شد. حسین هیچگاه فقط یک نام یا یک چهره نخواهد بود. او یک تاریخ بود، یک یادگاری بیپایان از صداقت، از انسانیت، از عشق به زندگی و به انسانها. او نه فقط در لحظات خوشی، که در روزهای دشوار هم دست از زندگی نکشید و آن را به تمام کسانی که در کنار او بودند هدیه داد. حسین زندینیا، اکنون بیشتر از هر زمان دیگری در یاد و قلبهایمان زنده است. او نشان داد که چگونه میتوان در مرگ، زندگی بخشید و به دیگران فرصتی دوباره برای زیستن داد. برای همیشه در یادها خواهد ماند، نه به عنوان یک خبرنگار یا مجری، بلکه به عنوان یک انسان بزرگ با قلبی سرشار از مهر و بخشش. حالا ۲۷ عضو از بدن مجری خوش سابقه البرزی آماده جان بخشیدن به نیازمندان است، او امروز در خانه ابدی اش آرام گرفت اما به زودی جان بیش از ۳ نفر را نجات خواهد داد. حسین زندینیا همچون دوران حیاتش پس از مرگ هم دستگیر مردم بود و به فکر بخشش و مهربانی... روحش شاد و یادش گرامی بازگشت |