Logo

صفحه اصلي > گزارش > یک روز با نوه صدر اعظم ایران

یک روز با نوه صدر اعظم ایران


27 دی 1391. نويسنده: monshi
یک روز با نوه صدر اعظم ایران


سپیدارآنلاین: قمرالملوک اعتماد قاجار نوه دختری امیرکبیر تنها بازمانده این خاندان است که این روزها دریکی از آسایشگاه های استان البرز 100 سال را پشت سر گذاشته و در انتظار تجربه طلوعی دیگر از زندگی است.
تصور کنید عقربه های ساعت خلاف جهت به سال های دور باز گردد و به شما بگویند میتوانید ملاقاتی با یکی از صدر اعظم های قاجار امیر کبیر داشته باشید، چه حسی دارید؟ آنانی که با امیر ملاقات داشته اند او را مردی درشت اندام و تنومند با موها و محاسنی بلند توصیف کرده اند که همواره جبه بر تن داشت و به منشیانش هم دستور می داد جبه به تن کنند؛ گذاشتن کلاهی بلند بر سرش همواره او را متمایز می ساخت. وزیر مختار انگلیس در یکی از گزارش‌هایش می‌نویسد پول دوستی به هیچ وجه در امیر راهی ندارد، همه وی را فردی مورد اطمینان و غیر قابل فساد می دانند. هرچند پول هایی که به امیر می دادند و نگرفت دست آخر همه خرج کشتنش شد.
فصل اول تاریخ : درباره امیر کبیر
کتاب قطور و قدیمی تاریخ را ورق میزنم، به فصل قاجار میرسم، سوار بر قطار تاریخ به سال ها قبل سفر می کنم، هیاهوی کلاغ ها از فراز آسمان باغ به گوش می رسد؛ بوته های گل سرخ در تلألو نور خورشید خودنمایی می کنند و فضا را در هر نسیم عطرآگین می سازنند؛ عصریک روز بهاری است و جشنی درباغ برپا است، قائم مقام فراهانی میهمانی ترتیب داده محمد تقی از پنجره آشپزخانه چشم به باغ دوخته، پدرصدایش می زند و میخواهد تا سینی شربت را برای میهمانان ببرد درجریان مراودات نظرقائم مقام فراهانی به محمد تقی بچه آشپز12 ساله جلب می شود وقتی قائم مقام از او می پرسد هدیه چه می خواهی می گوید درس خواندن کنار بچه‌های شما در مکتب‌خانه را. قائم مقام بعد از جشن عصرگاهی با فراخواندن محمد تقی به اندرونی می گوید: میخواهم نامه‌هایم را به ویژه نامه‌های خصوصی‌ام را تو بنویسی.تجربه‌های زیادی هست که باید بیاموزی هم خط خوبی داری و هم نثری روان... از اینجا بود که محمد تقی به سمت منشی گری قائم مقام فراهانی درآمد. اینها بخش هایی از یادداشت های دوران کودکی محمد تقی امیرکبیر است که می توان در دل محفوظات تاریخی جستجویشان کرد و با خواندنشان به سال هایی دور سفر کرد. تاریخ نگاران او را به دو فرسخی شمال غربی شهرستان اراک قریه هزاوه منتسب می دانند و زمان دقیقی از تاریخ تولدش در دست ندارند؛ اما آنچه به ثبت رسیده به سال های 1186 تا 1230 باز می گردد. میرزا محمد تقی خان فراهانی شهره به امیر کبیر یکی از صدراعظم های ایران در دوران ناصر الدین شاه قاجار است. او در دوران صدرات خود قطار اصلاحات را با چند صد واگن و به منظور توسعه ی همه جانبه به راه انداخت شعارش حضور افراد قابل و عاقل بر سرکارها بود؛ روزگار امیر روزگار قحط ‌الرجالی امین و آگاه و دشمن‌شناس هم بود...او مناصب بدون کار را حذف ، با القاب و عناوین مبارزه عملی کرد؛ به حفظ آثار تاریخی، توسعه صنعت، تنظیم امور مالیاتی، مبارزه جدی با رشوه و ارتشا پرداخت. حقوق مفت خوران را قطع کرد، تاسیس بیمارستان، تقویت و ساماندهی ارتش، ایجاد نیروی دریایی، ساخت کارخانه شکر ریزی، قند سازی، نخ ریسی، کاغذ سازی را در دستور کار اجرایی قرار داد. پست خانه ایجاد کرد، نخستین مدرسه به سبک جدید دارالفنون را او بود که در ایران تاسیس کرد، روزنامه وقایع اتفاقیه را زیر چاپ برد امیر کبیر به زیباسازی تهران و پیشرفت پایتخت نیز کوشید، در این راستا دست به ساخت بازارامیر و کاروانسرای امیر و تیمچه‌ای نو زد. همچنین به پاکیزگی گرمابه‌ ها رسیدگی کرد و در اندیشه ی کشاندن بخشی از آب رود کرج برای آشامیدن مردم تهران بود که دوره ی زمامداری‌ اش به پایان رسید و این طرح و دیگر اندیشه‌ هایش ناکام ماند. از همه این ها مهمتر روحیه کار، غرور ملی، استقلال خواهی با محوریت قانون را سرلوحه امور خود در دوران سه سال و سه ماهه صدراتش قرار داد؛ اما دیری نپایید اقدامات امیر کبیر خشم دسته‌ها ی حکومتی را برانگیخت، با کارشکنی های کج اندیشان دست آخر شاه به صدراعظم خود بدگمان شده و امیرکبیر را صدارت برکنار می کند. در متن نامه ناصر الدین شاه و عزل امیر کبیر آمده است: چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است شما را از آن معاف کردیم باید به کمال اطمینان مشغول عمارت نظام باشید و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل کراست فرستادیم و به آن کار اقدام نمایید تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگر چاکران که قابل باشند واگذاریم. امیرکبیر بعد از عزل به فرمانروایی کاشان در می آید و برخی اقدامات روسیه موجب می شود تا ناصرالدین شاه فرمان قتل امیرکبیر را صادر کند. امیر سرانجام در روز 20 دی‌ماه سال 1230 در حمام فین کاشان به قتل رسید و در کربلا به خاک سپرده شد. با تمامی این اوصاف از امیرکبیر و ماندگاری اش در دل تاریخ است که ملاقات با او حتی در چند دقیقه هم شاید آرزویی توام با وجد باشد؛دست برقضا این فرصت برای ما مهیا شد تا گزارشی از نوه امیرکبیر قمرالملوک اعتماد قاجار تهیه کنیم؛ او شخصی نیست جز دخترتاج الملوک و نوه دختری امیرکبیر. اگر بخواهیم جزئی تر درباره او بررسی کنیم باید به ازدواج های امیر رجوع نماییم. تاریخ نویسان درباره ماحصل ازدواج های امیرکبیر اینطور آورده اند که: محمد تقی خان فراهانی امیرکبیر دو بار ازدواج کرد، ازدواج اول وی با جان‌جان‌خانم دختر حاج شهبازخان بود، حاج شهباز خان عموی امیر کبیر و در زمان صدارت خود از این زن جدا شده است. دومین همسر امیر، یگانه خواهرتنی ناصرالدین‌شاه ملک‌زاده‌خانم نام داشت و به عزت‌الدوله ملقب بود. او دختر محمد شاه و مهد علیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. امیر از نخستین همسر خود جان جان خانم که دختر عمویش هم بود، سه فرزند داشت: میرزا احمد خان زاده مشهور به امیر زاده و دو دختر که نام یکی از آنها سلطان خانم به ثبت رسیده است. عزت الدوله که همان دختر محمد شاه قاجار باشد نیز دو دختر داشت که یکی تاج الملوک خانم و دیگری همدم الملوک خانم نام داشتند. آنچه از نسل امیرکبیر دراستان البرز شاهد حضورش هستیم دختر تاج الملوک یعنی قمرالملوک اعتماد قاجار است. قمرالملوک قاجار متولد سال 1285 هجری قمری است و با اطلاعاتی که کسب کرده ایم وی تنها بازمانده دوره قاجار در کشور است که آخرین
بازگشت